انعکاس

آخرین خبر، سکوتی است که در شهر دهان به دهان می چرخد . . .

انعکاس

آخرین خبر، سکوتی است که در شهر دهان به دهان می چرخد . . .

درباره بلاگ

پیرزن‌هایی در هزارویک شب هستند که آدم‌های عاشق را به وصال می‌رسانند. البته این‌ها فرق دارند با پیرزن‌های مکاری مثل ذات‌الدواهی در حکایت ملک نعمان‌. این پیرزن‌ها با چند سکه چنان عزم‌شان را در وصلت عاشقان جزم می‌کنند که حتی سرنوشت هم کوتاه می‌آید و تقدیر عوض می‌شود. اگر چند تا از همین پیرزن‌ها توی شهر بودند، بین دستفروش‌های مترو، در شلوغی بازار، میان روزمرگی دیگران چقدر خوب می‌شد. آن وقت لابد آدم‌هایی مثل شمس‌النهار و علی بن بکار هم پیدا می‌شدند که شب و روز در عشق هم تب کنند. حتماً روزی چند بار در شعف چشم‌هایی که برای هم برق می‌زدند ما هم به زندگی امیدوار می‌شدیم و چیزهایی را باور می‌کردیم که حالا به رؤیا و به خیال می‌مانند. راستش شهر ما به قصه‌های عاشقانه نیازمند است و این را نمی‌شود در هیچ روزنامه‌ای آگهی کرد.

۲۹ بهمن ۹۷ ، ۱۱:۴۹

یک بازی دو سر باخت

ما خاطره‌ها را تغییر می‌دهیم. در ذهن‌مان بازنویسی‌شان می‌کنیم، جزئیات‌شان را آهسته و به تدریج عوض می‌کنیم. هر چه خاطره‌ها قدیمی‌تر باشند احتمال تغییر دادن‌شان بیش‌تر است. مثلاً از کجا معلوم  همه‌ی روایت‌هایی که از اولین تجربه  عشقی‌مان می‌نویسیم همانی باشد که اتفاق افتاده؟ از کجا معلوم در لحظه‌ای که ترک‌شده‌ایم و آدمی ما را تنها گذاشته، آن‌قدر فضا و موقعیت به نفع ما غم‌انگیز بوده باشد؟

اما مضمون خاطره‌ها را نمی‌شود عوض کرد. فقط می‌شود کنتراستش را کم و زیاد کرد، سایه‌‌ونور و غلظت‌ رنگ‌هایش را تغییر داد. می‌شود جای اشیا را عوض کرد یا حتی مکان رخ دادن آن خاطره‌ را و حتی کلمات ساده‌ی دیالوگ‌ها را با کلمه‌های قلمبه سلمبه جایگزین کرد اما هیچکدام این‌ها تلخی یک خاطره‌ی تلخ را کم نمی‌کند. ما هر بار در انتهای آن خاطره از پا در می‌آییم. برای هزارمین بار اندوه آن خاطره توی گلوی‌مان سنگ سفتی می‌شود. خاطره‌سازی ذهن ما برای  سبک کردن بار گذشته‌مان یک بازی است. یک بازی دو سر باخت!

زهرا اشرفی