یک بازی دو سر باخت
ما خاطرهها را تغییر میدهیم. در ذهنمان بازنویسیشان میکنیم، جزئیاتشان را آهسته و به تدریج عوض میکنیم. هر چه خاطرهها قدیمیتر باشند احتمال تغییر دادنشان بیشتر است. مثلاً از کجا معلوم همهی روایتهایی که از اولین تجربه عشقیمان مینویسیم همانی باشد که اتفاق افتاده؟ از کجا معلوم در لحظهای که ترکشدهایم و آدمی ما را تنها گذاشته، آنقدر فضا و موقعیت به نفع ما غمانگیز بوده باشد؟
اما مضمون خاطرهها را نمیشود عوض کرد. فقط میشود کنتراستش را کم و زیاد کرد، سایهونور و غلظت رنگهایش را تغییر داد. میشود جای اشیا را عوض کرد یا حتی مکان رخ دادن آن خاطره را و حتی کلمات سادهی دیالوگها را با کلمههای قلمبه سلمبه جایگزین کرد اما هیچکدام اینها تلخی یک خاطرهی تلخ را کم نمیکند. ما هر بار در انتهای آن خاطره از پا در میآییم. برای هزارمین بار اندوه آن خاطره توی گلویمان سنگ سفتی میشود. خاطرهسازی ذهن ما برای سبک کردن بار گذشتهمان یک بازی است. یک بازی دو سر باخت!