انعکاس

آخرین خبر، سکوتی است که در شهر دهان به دهان می چرخد . . .

انعکاس

آخرین خبر، سکوتی است که در شهر دهان به دهان می چرخد . . .

درباره بلاگ

پیرزن‌هایی در هزارویک شب هستند که آدم‌های عاشق را به وصال می‌رسانند. البته این‌ها فرق دارند با پیرزن‌های مکاری مثل ذات‌الدواهی در حکایت ملک نعمان‌. این پیرزن‌ها با چند سکه چنان عزم‌شان را در وصلت عاشقان جزم می‌کنند که حتی سرنوشت هم کوتاه می‌آید و تقدیر عوض می‌شود. اگر چند تا از همین پیرزن‌ها توی شهر بودند، بین دستفروش‌های مترو، در شلوغی بازار، میان روزمرگی دیگران چقدر خوب می‌شد. آن وقت لابد آدم‌هایی مثل شمس‌النهار و علی بن بکار هم پیدا می‌شدند که شب و روز در عشق هم تب کنند. حتماً روزی چند بار در شعف چشم‌هایی که برای هم برق می‌زدند ما هم به زندگی امیدوار می‌شدیم و چیزهایی را باور می‌کردیم که حالا به رؤیا و به خیال می‌مانند. راستش شهر ما به قصه‌های عاشقانه نیازمند است و این را نمی‌شود در هیچ روزنامه‌ای آگهی کرد.

۲۶ آذر ۹۷ ، ۱۱:۳۹

سرکوب قلب‌...

چاره‌ای نیست، چیزهایی را نمی‌شود فراموش کرد، نمی‌شود در خود حل کرد، نمی‌شود ردشان را از قامت روح پاک کرد. این چیزها آزار می‌دهند، شاید تا همیشه‌ی عمر. این چیزها تَرکش‌اند. مثل سربازی که به جنگ رفته و جانباز برگشته با ترکش‌هایی در بدن. این‌جا و آن‌جا. ترکش‌هایی که به ما اصابت می‌کنند نه خوب می‌شوند، نه ته‌نشین، نه جذب می‌شوند و نه ذوب. آدم‌ها اسلحه دست گرفته‌اند و ما بی‌سنگر در مقابل این ترکش‌ها فقط گاهی اشک می‌ریزیم، گاهی نفی و سرکوب قلب‌مان را انتخاب می‌کنیم و گاهی هم رنج می‌بریم. آدمی گنجایش چند هزار ترکش را دارد در تمام زندگی؟ و هر کسی چه‌قدر از این ترکش‌ها را با خودش همه‌جا می‌برد؟ ما جان باخته‌ی کدام هدف نامقدّسی هستیم؟

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۲۶
زهرا اشرفی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی