انعکاس

آخرین خبر، سکوتی است که در شهر دهان به دهان می چرخد . . .

انعکاس

آخرین خبر، سکوتی است که در شهر دهان به دهان می چرخد . . .

درباره بلاگ

پیرزن‌هایی در هزارویک شب هستند که آدم‌های عاشق را به وصال می‌رسانند. البته این‌ها فرق دارند با پیرزن‌های مکاری مثل ذات‌الدواهی در حکایت ملک نعمان‌. این پیرزن‌ها با چند سکه چنان عزم‌شان را در وصلت عاشقان جزم می‌کنند که حتی سرنوشت هم کوتاه می‌آید و تقدیر عوض می‌شود. اگر چند تا از همین پیرزن‌ها توی شهر بودند، بین دستفروش‌های مترو، در شلوغی بازار، میان روزمرگی دیگران چقدر خوب می‌شد. آن وقت لابد آدم‌هایی مثل شمس‌النهار و علی بن بکار هم پیدا می‌شدند که شب و روز در عشق هم تب کنند. حتماً روزی چند بار در شعف چشم‌هایی که برای هم برق می‌زدند ما هم به زندگی امیدوار می‌شدیم و چیزهایی را باور می‌کردیم که حالا به رؤیا و به خیال می‌مانند. راستش شهر ما به قصه‌های عاشقانه نیازمند است و این را نمی‌شود در هیچ روزنامه‌ای آگهی کرد.

درمان بعضی درد ها به مجاورت است؛به حضور.

همجواری، خیلی وقت ها بی نیاز از هرگونه توضیح و تشریحی،کار خود را می کند.خیلی وقت ها کنار هم بودن،عین التیام است.چه بی قراری هایی که بی نیاز از هر دارو و درمانی،با همسایگی کسی،حل شده است؛قرار شده است.

دیدار اگرچه با خود بیم دلتنگی آینده را دارد،اما در جریانش،آدمی را آرام ترین دریاها می کند؛وسیع،خواستنی،رها...

می خواستم بگویم بودن بعضی ها به نبودن خیلی چیزها می ارزد.حتی دور بودن بعضی ها هم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۲۳
زهرا اشرفی

نظرات  (۲)

کوچه جهنم است خیابان جهنم است
این روزها بدون تو تهران جهنم است
سرگرم خاطرات توام بعد رفتنت..
بی تو بهار مثل زمستان جهنم است
هر کافه ای که میروم از یاد تو پر است
هر فال بی تو در ته فنجان جهنم است
پیراهنی که عطر تو را میدهد کجاست
وقتی که نیست بوی تو کنعان جهنم است
هر کافه ای که میروم از یاد تو پر است
هر فال بی تو در ته فنجان جهنم است
پیراهنی که عطر تو را میدهد کجاست
وقتی که نیست بوی تو کنعان جهنم است
کوچه جهنم است خیابان جهنم است
این روزها بدون تو تهران جهنم است
سرگرم خاطرات توام بعد رفتنت
بی تو بهار مثل زمستان جهنم است
 تو خودت رو از من دور کردی ..... 
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن وقتی رفتم کسی غصش نگرفت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی