۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۰
پنجرهی هر نگاهی،رنگی از تصویر تو را دارد.
پیشتر از بودنِ شبکه های بیسیم، تو بودی که با رشته های نامرئیات، با همه چیز مربوط بودی. ما نمیدیدیم. نمی بینیم.
پنجرهی هر نگاهی، رنگی از تصویر تو را دارد. آدمها و اشیاء، طبیعت و شهر، زمین و آسمان، همهگی آینهی روبروی تو اند.
تکثیر شدهای در ریزترین ذرات.
من از خطوط نامههای بیویرایش، صدای گریههای آرام، خستگی تکیه داده بر شیشهی اتوبوس، پریشانی چراغ راهنمایی بین سبز و زرد و قرمز، دلِ خالی قندان، تصویر صفحهی موبایل، برگهای شهید پاییز، لطافت کوچکِ برف، تودهی اندوه ابر، من از تمامی اینها به ناتمامی تو رسیدم؛ وحدت شهود!
رقص قلم در میانهی میدانِ لکنت است!
حکایتِ خامی رقاص نیست، قصهی عظمت تماشاچی است! این کج رقصیها، معلول حیرت است...
۹۷/۰۳/۰۹