۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۳۲
برای تو شعر می شوم و برای تو می میرم
دوست داشتم می نشستم روی مبل پارچه ای قدیمی ، همان مبل شیری با گل های صورتی را . می نشستم و تمام گل های مبل را بین گیسوان معصومت میگذاشتم ، بر پوست سفید به رنگ برف با رگه های صورتی ات دست می کشیدم و انگشتان زیبایت را میستودم و تا خود صبح طره های مشکی ات را می بوییدم و طره های جدید می ساختم.
دوست داشتم می آمدم و در چشم فریبنده ات زل می زدم و اندامت که زیبایی زنانگی را به رخ می کشد، ستایش میکردم و برایت شعرها می گفتم و تو برایم آرام می رقصیدی!
من دلم میخواهد هر شب ماه را به خانه ات بیاورم و از دست پختت تعریف کنم ، آه چه زمان قرار است من وجودم را از صندوقچه بیرون بکشم و بگذارم برایت شعر شود ؟
آخرش خودم را با حلقه های گیسوان به رنگ شبت ، دار خواهم زد ...
۹۷/۰۳/۱۲