۱۲ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۷
کمی دقیق تر بنگر
دیشب دوباره برایت دزدانه گریستم . برای تو که هربار حالت را پرسیدم ، گفتی حالت خوب است و اوضاع آرام و آنقدر استوار گفتی که نتوانستم بیایم و تمام فاصله های لعنتی بینمان را بپیمایم و در آغوشت بگیرم و بگذارم کمی درد، گره باز کند و اشک جاری شود .
برایت هرشب در سکوت و مهتاب می گریم ، برای تو و آن تنهایی بی انتهایی که هیچ کس نمی تواند آن را پر کند و به طریقت عزرائیل دارد خفه ات می کند، حال من بد است اما، حال من بد است، حال من حال توست !
اینجا همیشه یک آغوش هست که می تواند برایت لالایی بخواند، می تواند حرف های خوش طعمت را در دهانش مزه کند و می تواند تو را دوست داشته باشد بی هیچ قید و شرطی و بی هیچ خستگی.
کمی دقیق تر بنگر ، چشم به راه تو ، آغوش گسترده ام؛ به آغوشم بیا ...
۹۷/۰۳/۱۲