۱۳ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۸
و زندگی نام دیگر لبخند توست ...
و لبخند میزنی و من آغاز می شوم .
تو شیرین لبخند میزنی . لبخند تو ، اگر تمام زندگی نباشد ، بخش بزرگی از آن است . تو لبخند میزنی ، آرام و بی مهابا.کاش می توانستم تمام لبخندهایت را بگذارم توی صندوقچه ی دلم و یا قاب کنم و بزنم به دیوار اتاقم و بنشینم هر روز یک دل سیر نگاهشان کنم . کاش میتوانستم طعم لبخندهایت را بنوشم و آن را چون طعم کودکی تنهایم ، زیر زبان نگه دارم .
لبخندهایت را به من بده . بگذار زنده بمانم . میخواهم نفس بکشم . لبخند بزن برایم . برایم وقتی حواست نیست لبخند بزن ، لبخند بزن و
ببین چه بی رحمانه جام دلم را پر می کنی و جانم را می نوشی و می روی .
و من می مانم در هبوط و تو لبخند میزنی ...
من تمام میشوم و تو هنوز لبخند میزنی .
شاید حق با او باشد . شاید زندگی نام دیگر لبخندهای توست .
بگذار زنده بمانم . بگذار زنده بمانم زندگی !
۹۷/۰۳/۱۳