۱۴ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۰۳
بزن باران ...
بزن باران
زمین لب تشنه تر از این نخواهد شد
هوای خانه ات مه دارد و سرد است،
بیا هم خانه ما شو
بزن باران،
زمین تب کرده از احوال آدمها هراسان است
نشان ده روی سردت را،
بیا طوفان و دریا شو
گلوی آسمان بغض است و دردش را نمیدانم
سرازیر از نگاهش شو، زمین غم را خریدار است
هزاران عاشق بیچاره دارد میگدازاند،
برای عاقبتهاشان غمی دیوانه میخواهد
سریع و بیخبر لبریز شو،
فرصت نده
ما همه از چترهامان دیگر گریزانیم
بزن با منطق رگبار صحرایی
بزن باران...
نمیدانی چه دلها با تو میگریند
نمیدانی... بزن باران
تو هم عاشق شدی باران؟
که از آن ابر پاره دل نمیبُری!
نمیدانی...
نمیدانی همین عشقی که دل بر مهر او بستی به زرق یک دم برقی رهایت میکند باران!
جداشو!
ما زمینی ها خاطرات دل گسستن در تو میبینیم
بزن باران، زمینی شو
زمینی دل نمیبندد...
۹۷/۰۳/۱۴