۱۷ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۲۴
آغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن...
من یاد گرفته بودم گوسفند ها را بشمارم و بخوابم... از خانه روستاییم بیایم پایین... از دورترین گوسفند شروع کنم ... نزدیکتر بیایم ...نزدیکتر ... و عادت کنم که هر بار با نزدیکتر شدن همه چیز یادم برود... اینکه تا حالا چقدر شمرده ام ... چندتا مانده ؟؟؟
هربار وقتی کنار پنجره میایستادی و نی میزدی٬ من مست صدای نیات میشدم... و هرشب به بهانه 10 گوسفند بیشتر نزدیکتر می آمدم تا عاشقت شدم انقدر عاشقت شدم ک شبها به جای خواب ترجیح میدادم کنارت بنشینم به صدای سازت گوش کنم... این بود ک دست به دامن آسمان و ستاره هایش شدم... برای خوابیدن٬ هر شب به بهانه ۱۰ ستاره بیشتر از تو دور شدم تا به ماه رسیدم... نمیدانی چه جای خوبیست حالا هرشب فکر میکنم چطور تو را بیاورم اینجا و در آغوشت بمیرم ...؟
۹۷/۰۳/۱۷