خیالبافیها ۱
مثلا تو بودی ، چمدانت را وسط اتاق پهن کنی ، مانتو و شلوار و روسری های رنگی ات را در آن بچپانی ، آبرنگ ات را برداری ، مسواک و خمیر دندان و کتابهایت را جا سازی کنی ، لوازم آرایش ات را دم دست بگذاری ، mp3پلیرت را جیب جلو قرار بدهی ، بلیط های آبی رنگ را روی پیش خوان بگذاری و همراه با من ، همراه با بهار ، و همراه با تمام دوست داشتنی هایمان برویم سفر ... برویم تا آنجا که نشود برگردیم ..
مثلا تو بودی ، توی ترافیک شریعتی برویم تجریش ، مغازه ها را بالا پایین کنیم ، به دست و پا چُلُفتی بودن من روی پله های برقی بخندی ، مرا به خاطر شوخی با دختر های جوان فروشنده سُقُلمه بزنی ، بروی توی اتاق پرو ، تو را فراموش کنم و از آن داخل اسمم را صدا بزنی با اخم بپرسی : کجایی تو .. و من در لابه لای اخم ابروان و برق چشمانت خودم را گم کنم ..
مثلا تو بودی ، تو پیاده روهای شلوغ راه برویم ، ذرت بگیریم ، خریدها و سلیقه آدمها را مسخره کنیم ، دلمان برای آدم های تنها بسوزد ، عوض خرید کردن برویم ۱۰۰۰ سیخ جگر بخوریم ... و هی بخندیم و هی حرف بزنیم و هی از هم بپرسیم : آن روزها که تو را نداشتم چه داشتم ...؟