انعکاس

آخرین خبر، سکوتی است که در شهر دهان به دهان می چرخد . . .

انعکاس

آخرین خبر، سکوتی است که در شهر دهان به دهان می چرخد . . .

درباره بلاگ

پیرزن‌هایی در هزارویک شب هستند که آدم‌های عاشق را به وصال می‌رسانند. البته این‌ها فرق دارند با پیرزن‌های مکاری مثل ذات‌الدواهی در حکایت ملک نعمان‌. این پیرزن‌ها با چند سکه چنان عزم‌شان را در وصلت عاشقان جزم می‌کنند که حتی سرنوشت هم کوتاه می‌آید و تقدیر عوض می‌شود. اگر چند تا از همین پیرزن‌ها توی شهر بودند، بین دستفروش‌های مترو، در شلوغی بازار، میان روزمرگی دیگران چقدر خوب می‌شد. آن وقت لابد آدم‌هایی مثل شمس‌النهار و علی بن بکار هم پیدا می‌شدند که شب و روز در عشق هم تب کنند. حتماً روزی چند بار در شعف چشم‌هایی که برای هم برق می‌زدند ما هم به زندگی امیدوار می‌شدیم و چیزهایی را باور می‌کردیم که حالا به رؤیا و به خیال می‌مانند. راستش شهر ما به قصه‌های عاشقانه نیازمند است و این را نمی‌شود در هیچ روزنامه‌ای آگهی کرد.

۲۲ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۰

خیالبافیها ۲

خانه من و تو ، خانه ایست حدود 120 متر ، قدیمی ، یک جای متوسط شهر ، حوالی میدان هفت تیر (مثلا) . صندلی های راحتی بزرگ داریم با کوسن های بزرگ رنگی . سبز و نارنجی و زرد و قرمز ... خانه شلوغی به نظر میرسد . پر است از رنگ . هر کجا روی دیوارها و در ها  که توانستی یا نقاشی کشیدی و یا شعر نوشتی ...

آشپز خانه ما یک پیشخوان کوچک دارد که وقتی من با عجله غذا درست می کنم ، تو روی آن می نشینی و کتاب در دست می گیری و بلند بلند میخوانی . مجبورم می کنی گوش بدهم ، اما من حواسم به پنیر های رنده شده ، یا رقص پاستاها در آب جوش است . در ِ یخچال هم زمین بازی واژه های زنانه توست ، یک جای امن برای رساندن حرفهایت به گوش من ...

پرده های اتاق مدل عجیبی ست ، هر کس دیده همین  را گفته . پرده هایی که شامل تکه هایی از هم جدا شده هستند  و در باد تکان می خورند و تا روی تخت خواب می آیند و صورتمان را نوازش می کنند ..

ما یک کتابخانه داریم که با هم آن را ساختیم . هیچ وقت هم مرتب نمی شود . درست وسط نشیمن قرار دارد . یک گوشه خانه را هم تو با گلدانهایت پُر کردی . هیچ کس جرئت ندارد نزدیک آنها شود ... یک حیوان خانگی هم داریم ، که تو ، فقط با آن بازی می کنی و وظیفه نگهداری و مراقبت از آن با من است ..

تو آدم سخت کوشی هستی و تخصص‌ت را دوست داری . عصر ها خسته و بد اخلاق به نظر می رسی .. کم حرف می شوی و حوصله انتقاد نداری. اما این برای دو ساعت است .. نشانه آرام شدنت این است که می گویی : امروز کارا خوب پیش رفت ؟؟ فلان مشتری قرارداد بست باهاتون ؟؟

هیچ کداممان اهل مهمانی رفتن نیستیم . اما گاهی که می رویم تو زیباترین موجود روی زمین می شوی . از همان لباسها می پوشی که شانه هایت را برهنه می کند . بعد از میهمانی هم حسابی خسته ای .. در ماشین خوابت می برد و من برنامه های آخر شب رادیو را گوش می دهم٬ شیشه را پایین می دهم و گاهی هم که خیابان ترافیک میشود نگاهت می کنم .. سایه ی پشت چشمانت ماسیده شده ...

امشب هم رفته ای به دوستت سر بزنی ، غروبی زنگ زد و خواست که شب پیشش بمانی.  فردا صبح زود بر می گردی . صبح خیلی زود .  فقط همین امشب است . فقط همین امشب را خانه نیستی ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۲
زهرا اشرفی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی