بدون عنوان
راه برگشت همیشه هم اندازه ی جاده ی رفتن نیست.گاهی کش می آید.سرازیر شدن گاهی سخت تر از بالارفتن است.برگشتن گاهی جان دادن است.نفس بریدن دارد؛ از پا افتادن...
سخت است مسیری را که تنها نرفته ای،تنها برگردی.مواجهه ی انفرادی با جمعیت ِخاطرات ِ منتظر! همه ی خوشی های رفتن،می شود موانع برگشت.نرمی ها،زمخت می شوند.گیر می کنی به شاخه ها.به چاله ها می افتی.زخمی می شوی.ترک می خوری.کم می شوی.کوتاه می آیی.خراب...!
قامت رفتنت لابه لای مسیر برگشت،تقسیم می شود.هر جاخنده ای بوده،تکه ای از لبت جا می ماند.هر جا دستی،بندی از انگشتت. هر جا نگاهی،قطره ای از چشمت...کوتاه می آیی.کم می شوی...
می خواستم بگویم کاش وقت رفتن، جاده را هم با خود می بردی.راهی نمی گذاشتی.من همان جا می ماندم.سر ِ بی راه ترین قرار دنیا. ازل ِ دوباره!
خدا را چه دیدی، شاید روزی راهت به قرار مان می افتاد.