۲۱ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۳
نیافتن لبخند!
دیشب از آن شبهایِ جانکاه و ناگذر بود که به هیچ طریقی سرقرار نداشت و حالِ من یک لحظه حالِ من نبود. تابستان از دهانم بیرون می ریخت و چشمهایم به کلید در قفل بود. نه از تنهایی در میانِ خاطراتِ خانهگی و نه از اندوهان رستاخیز؛ که از ایستادن در مسیر و نیافتنِ لبخند در نامِ کسان.
که نامت را تنها با آیینه گفته ام.
۹۷/۰۵/۲۱