انعکاس

آخرین خبر، سکوتی است که در شهر دهان به دهان می چرخد . . .

انعکاس

آخرین خبر، سکوتی است که در شهر دهان به دهان می چرخد . . .

درباره بلاگ

پیرزن‌هایی در هزارویک شب هستند که آدم‌های عاشق را به وصال می‌رسانند. البته این‌ها فرق دارند با پیرزن‌های مکاری مثل ذات‌الدواهی در حکایت ملک نعمان‌. این پیرزن‌ها با چند سکه چنان عزم‌شان را در وصلت عاشقان جزم می‌کنند که حتی سرنوشت هم کوتاه می‌آید و تقدیر عوض می‌شود. اگر چند تا از همین پیرزن‌ها توی شهر بودند، بین دستفروش‌های مترو، در شلوغی بازار، میان روزمرگی دیگران چقدر خوب می‌شد. آن وقت لابد آدم‌هایی مثل شمس‌النهار و علی بن بکار هم پیدا می‌شدند که شب و روز در عشق هم تب کنند. حتماً روزی چند بار در شعف چشم‌هایی که برای هم برق می‌زدند ما هم به زندگی امیدوار می‌شدیم و چیزهایی را باور می‌کردیم که حالا به رؤیا و به خیال می‌مانند. راستش شهر ما به قصه‌های عاشقانه نیازمند است و این را نمی‌شود در هیچ روزنامه‌ای آگهی کرد.

زندگی فکر نمی کردم انقدر روی بدی داشته باشه که یار و همدم آدمی به جای همراهی٬ بدترین چیزها رو نسبت بده و متهم کنه.

زهراجان من دوستت دارم اما آدم هستم! اما برای خودم شخصیت دارم!

امشب نشستم داستان عاشقی مون رو یک بار دیگه دوره کردم .. از قبل اینکه تو بدونی دوستت دارم تا به بعدش و تا به الان!

چقدر این عشق خالص و دوست داشتنی بود تا به دو هفته پیش...

زهراجان تو اتهام های بزرگی به من وارد کردی و در عین حال من رو کاملا خورد کردی ... با اینکه ازت خواستم فرصت دفاع بهم بدی٬ بهم فرصت دفاع از اتهام هایی که همه  شون دروغ محض هستن رو بهم ندادی!

تو رو به حرمت اون همه لحظات خاصی که بین مون بود قسم دادم که بگذار بهت ثابت کنم اما باز حرف خودت رو زدی و حرف های دروغ دیگران رو به من نسبت دادی و گفتی و تکرار کردی و تکرار کردی و تکرار کردی..

من همچنان روی موضع خودم هستم... همچنان بهت میگم که همه اون حرف ها دروغ محض هستن ...

اما بیشتر از این دیگه نمیخوام ذلت رو بپذیرم... هر طور که میخوای با من رفتار می کنی ... هر موقع که میخوای هستی و هر موقع که میخوای نیستی... تو قدرت مند هستی اما این قدرت رو من بهت دادم .... خوش انصاف تو تموم روحیات و زندگی من رو میدونی و باهام زندگی کردی...

بد کردی ... خیلی بد کردی زهرا... حسین همه کاری برای تو کرد... اما تو همیشه پس ش زدی... همه ذلت ها رو تحمل کرد و هر طور که تو خواستی باهات بود اما همیشه پس ش زدی .... چند روز پیش هم گفتی تموم٬ بازم پذیرفتم و قبول کردم و بعدش همچین مسئله ای قد علم کرد و باز هم من رو زدی و پس زدی و نابود کردی و خورد کردی و ...


بگذریم...

من تو این بلاگ عاشقی زهرایی رو می کنم که دوست‌ش دارم و عاشق‌شم ... همیشه هم زنده نگه ش می دارم... 

به امید برگشتن ش... به امید دیدار ش ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۰۱
زهرا اشرفی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی