قدرِ کلم بروکلی!
عاشق کسی که عشقتان را، دلتنگی هاتان را، بی تابی تان را، بی قراری تان را، گریه های تمام نشدنی تان را، شبی هزار بار از خواب پریدنتان را، تنهایی تان را، مثل احمق ها روزی هزار بار دل روی داریه ریختنتان را، دوستت دارم دارم دارم دارم گفتن هاتان را، زنده شدن و مردنتان را، شعر شدنتان را، نیازتان به آغوشش را، نیازتان به اینکه بیاید بگوید "عزیزم غصه نخور من اینجایم" را، به هیچ می گیرد، نشوید! می دانم دست خودتان نیست، می دانم اگر شده باشید خیلی دیر است... می دانم اگر شده باشید بیچاره شده اید رفته است!... و آدم ها دو دسته می شوند: یک عده می گویند خاک بر سر احمقت کنند و برای کسی بمیر که برایت تب کند. یک عده هم آخی آخی بمیرم الهی و همدردی می کنند و ته دلشان غنج میرود که چه خوب است که خودشان کسی را دارند که اینها را به هیچ نگرفته است و خوش و خوشحالند!... اگر شده اید خیلی دیر شده است، نه هیچ کدام از آن دو دسته آدم قدر کلم بروکلی حالی شان می شود که چه می کشید، نه همانی که به هیچ گرفته شما را،...
پی نوشت:
زندگی تاریک و تلخ شد ... کاش کسی که همه زندگیم هست روی عشقش غیرت داشته باشه.. روی عشقش تعصب داشته باشه و انقدر راحت این عشق رو هرز نده! کاش زهراجان فرصت این رو می دادی تا بهت ثابت کنم تو تنها دختری هستی که در زندگیم هستی و من با هیچکس ارتباطی نداشتم! کاش این تهمت ها رو می زاشتی بهت ثابت کنم دروغ محض هست ش و این عشق اینطور مظلوم واقع نمیشد!
کاش نه به من، نه به خودت و نه این عشق اجازه ظلم شدن بهش رو نمی دادی...